آب زنید راه را، هین که نگار میرسد
مژده دهید باغ را، بوی بهار میرسد
۱راه دهید یار را، آن مه دَه چهار را
کز رخ نوربخش او، نور نثار میرسد
۲چاک شُدَست آسمان، غلغلهای است در جهان
عنبر و مشک میدمد، سنجق یار میرسد
۳رونق باغ میرسد، چشم و چراغ میرسد
غم به کناره میرود، مه به کنار میرسد
۴تیر روانه میرود، سوی نشانه میرود
ما چه نشستهایم پس، شه ز شکار میرسد
۵باغ سلام میکند، سرو قیام میکند
سبزه پیاده میرود، غنچه سوار میرسد
۶خلوتیان آسمان، تا چه شراب میخورند
روح خراب و مست شد، عقل خمار میرسد
۷چون برسی به کوی ما، خامشی است خوی ما
زان که ز گفت و گوی ما، گرد و غبار میرسد
۸