بیهمگان به سر شود، بیتو به سر نمیشود
داغِ تو دارد این دلم، جای دگر نمیشود
۱دیدهٔ عقل مستِ تو، چرخهٔ چرخ پَستِ تو
گوشِ طرب به دست تو، بیتو به سر نمیشود
۲جان ز تو جوش میکند، دل ز تو نوش میکند
عقل خروش میکند، بیتو به سر نمیشود
۳خَمرِ من و خُمارِ من، باغِ من و بهارِ من
خوابِ من و قرارِ من، بیتو به سر نمیشود
۴جاه و جلالِ من تویی، مُلکَت و مالِ من تویی
آبِ زلالِ من تویی، بیتو به سر نمیشود
۵گاه سوی وفا رَوی، گاه سوی جفا رَوی
آنِ منی کجا روی؟ بیتو به سر نمیشود
۶دل بِنهند برکَنی، توبه کُنند بِشکنی
این همه خود تو میکنی، بیتو به سر نمیشود
۷بیتو اگر به سَر شدی، زیرِ جهان زِبَر شدی
باغِ ارم سَقَر شدی، بیتو به سر نمیشود
۸گر تو سَری، قدم شوم، ور تو کفی، عَلَم شوم
ور بروی، عدم شوَم، بیتو به سر نمیشود
۹خوابِ مرا ببستهای، نقشِ مرا بشستهای
وز همهام گسستهای، بیتو به سر نمیشود
۱۰گر تو نباشی یارِ من، گشت خراب کارِ من
مونسِ و غمگسارِ من، بیتو به سر نمیشود
۱۱بیتو نه زندگی خوشم، بیتو نه مردگی خوشم
سَر ز غمِ تو چون کِشم؟ بیتو به سر نمیشود
۱۲هر چه بگویم «ای سَنَد! نیست جدا ز نیک و بد»
هم تو بگو به لطفِ خود، بیتو به سر نمیشود
۱۳