جان و جهان چو روی تو در دو جهان کجا بود
گر تو ستم کنی به جان از تو ستم روا بود
۱چون همه سوی نور تست کیست دورو به عهد تو
چون همه رو گرفتهای روی دگر کجا بود
۲آنک بدید روی تو در نظرش چه سرد شد
گنج که در زمین بود ماه که در سما بود
۳با تو برهنه خوشترم جامه تن برون کنم
تا که کنار لطف تو جان مرا قبا بود
۴ذوق تو زاهدی برد جام تو عارفی کشد
وصف تو عالمی کند ذات تو مر مرا بود
۵هر که حدیث جان کند با رخ تو نمایمش
عشق تو چون زمردی گرچه که اژدها بود
۶هر که رخش چنین بود شاه غلام او شود
گرچه که بندهای بود خاصه که در هوا بود
۷این دل پاره پاره را پیش خیال تو نهم
گر سخن وفا کند گویم کاین وفا بود
۸چون در ماجرا زنم خانه شرع وا شود
شاهد من رخش بود نرگس او گوا بود
۹از تبریز شمس دین چونک مرا نعم رسد
جز تبریز و شمس دین جمله وجود لا بود
۱۰