گر دیو و پری حارس باتیغ و سپر باشد
چون حکم خدا آید آن زیر و زبر باشد
۱بر هر چه امیدستت کی گیرد او دستت
بر شکل عصا آید وان مار دوسر باشد
۲وان غصه که میگویی آن چاره نکردم دی
هر چاره که پنداری آن نیز غرر باشد
۳خودکرده شمر آن را چه خیزد از آن سودا
اندر پی صد چون آن صد دام دگر باشد
۴آن چاره همیکردم آن مات نمیآمد
آن چاره لنگت را آخر چه اثر باشد
۵از مات تو قوتی کن یا قوت شو او را تو
تا او تو شوی تو او این حصن و مفر باشد
۶