نومید مشو جانا، کاومید پدید آمد
اومیدِ همه جانها، از غیب رسید آمد
۱نومید مشو گر چه، مریم بشد از دستت
کآن نور که عیسی را، بر چرخ کشید آمد
۲نومید مشو ای جان، در ظلمت این زندان
کآن شاه که یوسف را، از حبس خرید آمد
۳یعقوب برون آمد، از پردهٔ مستوری
یوسف که زلیخا را، پرده بدرید آمد
۴ای شب به سحر برده! در یارب و یارب تو
آن یارب و یارب را، رحمت بشنید آمد
۵ای درد کهنگشته! بخ بخ که شفا آمد
وی قفل فروبسته! بگشا که کلید آمد
۶ای روزه گرفته تو! از مائدهٔ بالا
روزه بگشا خوشخوش، کآن غرهٔ عید آمد
۷خامش کن و خامش کن، زیرا که ز امر «کن»
آن سکته حیرانی، بر گفت «مزید» آمد
۸