مهتاب برآمد کلک از گور برآمد
وز ریگ سیه چرده سقنقور برآمد
۱آنک از قلمش موسی و عیسیست مصور
از نفخه او دمدمه صور برآمد
۲در هاون اقبال عنایت گهری کوفت
صد دیده حق بین ز دل کور برآمد
۳از تف بهاری چه خبر یافت دل خاک
کز خاک سیه قافله مور برآمد
۴از بحر عسلهاش چه دید آن دل زنبور
با مشک عسل گله زنبور برآمد
۵در مخزن او کرم ضعیفی به چه ره یافت
کز وی خز و ابریشم موفور برآمد
۶بی دیده و بیگوش صدف رزق کجا یافت
تا حاصل در گشت و چو گنجور برآمد
۷نرم آهن و سنگی سوی انوار چه ره یافت
کز آهن و سنگی علم نور برآمد
۸بنگر که ز گلزار چه گلزار بخندید
وز سرمه چون قیر چه کافور برآمد
۹بی غازه و گلگونه گل آن رنگ کجا یافت
کافروخته از پرده مستور برآمد
۱۰در دولت و در عزت آن شاه نکوکار
این لشگر بشکسته چه منصور برآمد
۱۱یک سیب بنی دیدم در باغ جمالش
هر سیب که بشکافت از او حور برآمد
۱۲چون حور برآمد ز دل سیب بخندید
از خنده او حاجت رنجور برآمد
۱۳این هستی و این مستی و این جنبش مستان
زان باده مدان کز دل انگور برآمد
۱۴شمس الحق تبریز چو این شور برانگیخت
از مشرق جان آن مه مشهور برآمد
۱۵