غزلیاتغزل شمارهٔ ۷۰۷ مولاناشاعرمولانامجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریآن یوسف خوش عذار آمدوان عیسی روزگار آمد۱وان سنجق صد هزار نصرتبر موکب نوبهار آمد۲ای کار تو مرده زنده کردنبرخیز که روز کار آمد۳شیری که به صید شیر گیردسرمست به مرغزار آمد۴دی رفت و پریر نقد بستانکان نقد خوش عیار آمد۵این شهر امروز چون بهشتستمیگوید شهریار آمد۶میزن دهلی که روز عیدستمیکن طربی که یار آمد۷ماهی از غیب سر برون کردکاین مه بر او غبار آمد۸از خوبی آن قرار جانهاعالم همه بیقرار آمد۹هین دامن عشق برگشاییدکز چرخ نهم نثار آمد۱۰ای مرغ غریب پربریدهبر جای دو پر چهار آمد۱۱هان ای دل بسته سینه بگشاکان گمشده در کنار آمد۱۲ای پای بیا و پای میکوبکان سرده نامدار آمد۱۳از پیر مگو که او جوان شدوز پار مگو که پار آمد۱۴گفتی با شه چه عذر گویمخود شاه به اعتذار آمد۱۵گفتی که کجا رهم ز دستشدستش همه دستیار آمد۱۶ناری دیدی و نور آمدخونی دیدی عقار آمد۱۷آن کس که ز بخت خود گریزدبگریخته شرمسار آمد۱۸خامش کن و لطفهاش مشمرلطفیست که بیشمار آمد۱۹