عاشقان پیدا و دلبر ناپدید
در همه عالم چنین عشقی که دید
۱نارسیده یک لبی بر نقش جان
صد هزاران جانها تا لب رسید
۲قاب قوسین از علی تیری فکند
تا سپرهای فلکها را درید
۳ناکشیده دامن معشوق غیب
دل هزاران محنت و ضربت کشید
۴ناگزیده او لب شیرین لبی
چند پشت دست در هجران گزید
۵ناچریده از لبش شاخ شکر
دل هزاران عشوه او را چرید
۶ناشکفته از گلستانش گلی
صد هزاران خار در سینه خلید
۷گرچه جان از وی ندید الا جفا
از وفاها بر امید او رمید
۸آن الم را بر کرمها فضل داد
وان جفا را از وفاها برگزید
۹خار او از جمله گلها دست برد
قفل او دلکشترست از صد کلید
۱۰جور او از دور دولت گوی برد
قندها از زهر قهرش بردمید
۱۱رد او به از قبول دیگران
لعل و مروارید سنگش را مرید
۱۲این سعادتهای دنیا هیچ نیست
آن سعادت جو که دارد بوسعید
۱۳این زیادتهای این عالم کمیست
آن زیادت جو که دارد بایزید
۱۴آن زیادت دست شش انگشت تست
قیمت او کم به ظاهر مستزید
۱۵آن سناجو کش سنایی شرح کرد
یافت فردیت ز عطار آن فرید
۱۶چرب و شیرین مینماید پاک و خوش
یک شبی بگذشت با تو شد پلید
۱۷چرب و شیرین از غذای عشق خور
تا پرت برروید و دانی پرید
۱۸آخر اندر غار در طفلی خلیل
از سر انگشت شیری میمکید
۱۹آن رها کن آن جنین اندر شکم
آب حیوانی ز خونی میمزید
۲۰قد و بالایی که چرخش کرد راست
عاقبت چون چرخ کژقامت خمید
۲۱قد و بالایی که عشقش برفراشت
برگذشت آن قدش از عرش مجید
۲۲نی خمش کن عالم السر حاضرست
نحن اقرب گفت من حبل الورید
۲۳