عمر بر اومید فردا میرود
غافلانه سوی غوغا میرود
۱روزگار خویش را امروز دان
بنگرش تا در چه سودا میرود
۲گه به کیسه گه به کاسه عمر رفت
هر نفس از کیسه ما میرود
۳مرگ یک یک میبرد وز هیبتش
عاقلان را رنگ و سیما میرود
۴مرگ در ره ایستاده منتظر
خواجه بر عزم تماشا میرود
۵مرگ از خاطر به ما نزدیکتر
خاطرِ غافل، کجاها میرود
۶تن مَپرور، زانک قربانیست تن
دل بپرور، دل به بالا میرود
۷چرب و شیرین کم ده این مردار را
زانک تن پرورد، رُسوا میرود
۸چرب و شیرین ده ز حکمت روح را
تا قوی گردد که آن جا میرود
۹حکمتت از شَه صَلاح الدین رِسد
آنکِ چون خورشید، یکتا میرود
۱۰