هر چه آن خسرو کند شیرین کند
چون درخت تین که جمله تین کند
۱هر کجا خطبه بخواند بر دو ضد
همچو شیر و شهدشان کابین کند
۲با دم او میرود عین الحیات
مرده جان یابد چو او تلقین کند
۳مرغ جانها با قفسها برپرند
چونک بنده پروری آیین کند
۴عالمی بخشد به هر بنده جدا
کیست کو اندر دو عالم این کند
۵گر به قعر چاه نام او بری
قعر چه را صدر علیین کند
۶من بر آنم که شکرریزی کنم
از شکر گر قسم من تعیین کند
۷کافری گر لاف عشق او زند
کفر او را جمله نور دین کند
۸خار عالم در ره عاشق نهاد
تا که جمله خار را نسرین کند
۹تو نمیدانی که هر که مرغ اوست
از سعادت بیضهها زرین کند
۱۰بس کنم زین پس نهان گویم دعا
کی نهان ماند چو شه آمین کند
۱۱