گر عید وصل تست منم خود غلام عید
بهر تست خدمت و سجده و سلام عید
۱تا نام تو شنیدم شد سرد بر دلم
از غایت حلاوت نام تو نام عید
۲ای شاد آن زمان که درآید وصال تو
تا ما ز گنج وصل تو بدهیم وام عید
۳تا آفتاب چهره زیبات دررسید
صبحی شود ز صبح جمال تو شام عید
۴در یمن و در سعادت و در بخت و در صفا
ای پرتو خیال تو بوده امام عید
۵ای سجدهها به پیش درت واجبات عید
وی دیده خویشتن ز تو قایم خرام عید
۶جام شراب وصل تو پر کن ز فضل خود
تا کام جان روا شود از جام و کام عید
۷اندر رکاب تو چو روانها روا شوند
در وی کجا رسد به دو صد سال گام عید
۸آمد ز گرد راه تو این عید و مژده داد
جانم دوید پیش و گرفته لگام عید
۹دانست کز خدیو اجل شمس دین بود
این فرو این جلالت و این لطف عام عید
۱۰لیکن کجاست فر و جمال تو بینظیر
خود کی شوند دلشدگان تو رام عید
۱۱تبریز با شراب چنان صدر نامدار
بر تو حرام باشد بیشبهه تو جام عید
۱۲