به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود
که جان توی و دگر جمله نقش و نام بود
۱اگر چه ماه به ده دست روی خود شوید
چه زهره دارد کان چهره را غلام بود
۲اگر چه عاشقی و عشق بهترین کار است
بدانک بیرخ معشوق ما حرام بود
۳به جان عشق که تا هر دو جان نیامیزد
جداییست و ملاقات بینظام بود
۴شراب لطف خداوند را کرانی نیست
وگر کرانه نماید قصور جام بود
۵به قدر روزنه افتد به خانه نور قمر
اگر به مشرق و مغرب ضیاش عام بود
۶تو جام هستی خود را برو قوامی ده
که آن شراب قدیمست و باقوام بود
۷هزار جان طلبید و یکی ببردم پیش
بگفت باقی گفتم بهل که وام بود
۸رفیق گشته دو چشمش میان خوف و رجا
برای پختن هر عاشقی که خام بود
۹هزار خانه به تاراج برد و خوش قنقیست
سلامتی همه تاراج آن سلام بود
۱۰درون خانه بود نقشها نه آن نقاش
به سوی بام نگر کان قمر به بام بود
۱۱رسید مژده به شامست شمس تبریزی
چه صبحها که نماید اگر به شام بود
۱۲