ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
بسی بکردم لاحول و توبه دل نشنود
۱غزلسرا شدم از دست عشق و دستزنان
بسوخت عشق تو ناموس و شرم و هر چم بود
۲عفیف و زاهد و ثابت قدم بدم چون کوه
کدام کوه که باد توش چو که نربود
۳اگر کُهم هم از آواز تو صدا دارم
وگر کهم همه در آتش توم کهدود
۴وجود تو چو بدیدم شدم ز شرم عدم
ز عشق این عدم آمد جهان جان به وجود
۵به هر کجا عدم آید وجود کم گردد
زهی عدم که چو آمد از او وجود افزود
۶فلک کبود و زمین همچو کور راهنشین
کسی که ماه تو بیند رهد ز کور و کبود
۷مثال جان بزرگی نهان به جسم جهان
مثال احمد مرسل میان گبر و جهود
۸ستایشت به حقیقت ستایش خویش است
که آفتابستا چشم خویش را بستود
۹ستایش تو چو دریا زبان ما کشتی
روان مسافر دریا و عاقبت محمود
۱۰مرا عنایت دریا چو بخت بیدارست
مرا چه غم اگرم هست چشم خوابآلود
۱۱