سپاس آن عدمی را که هستِ ما بربود
ز عشقِ آن عدم آمد جهانِ جان به وجود
۱به هر کجا عدم آید وجود کم گردد
زهی عدم که چو آمد از او وجود فزود
۲به سالها بربودم من از عدم هستی
عدم به یک نظر آن جمله را ز من بربود
۳رهد ز خویش و ز پیش و ز جان مرگ اندیش
رهد ز خوف و رجا و رهد ز باد و ز بود
۴کُهِ وجود چو کاهست پیش بادِ عدم
کدام کوه که او را عدم چو کَه نربود
۵وجود چیست و عدم چیست کاه و که چه بود
شه ای عبارت از در برون ز بام فرود
۶