غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۵۱ مولانا

شاعر
مولانا
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود

چو آب پاک که در تن رود پلید شود

۱

ز شیر دیو مزیدی مزید تو هم از اوست

که بایزید از این شیردان یزید شود

۲

مرید خواند خداوند دیو وسوسه را

که هر که خورد دم او چو او مرید شود

۳

چو مشرقست و چو مغرب مثال این دو جهان

بدین قریب شود مرد زان بعید شود

۴

هر آن دلی که بشورید و قی شدش آن شیر

ز شورش و قی آن شیر بوسعید شود

۵

هر آنک صدر رها کرد و خاک این در شد

هزار قفل گران را دلش کلید شود

۶

ترش ترش تو به خسرو مگو که شیرین کو

پدید آید چون خواجه ناپدید شود

۷

چو غوره رست ز خامی خویش شد شیرین

چو ماه روزه به پایان رسید عید شود

۸

خموش آینه منمای در ولایت زنگ

نما به قیصر رومش که تا مرید شود

۹

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: شودقافیه: ـید۹ از ۹ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. شودشود
  2. اوستشود
  3. راشود
  4. جهانشود
  5. شیرشود
  6. شدشود
  7. کوشود
  8. شیرینشود
  9. زنگشود

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ مولانا

۶٬۳۲۹ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۳٬۲۳۰ شعر) قرار دارد.