ز شمس دین طرب نوبهار بازآید
نشاط بلبله و سبزه زار بازآید
۱کرانه کرد دلم از نبیذ و از ساقی
چو وصل او بگشاید کنار بازآید
۲کبوتر دل من در شکار باز پرید
خنک زمانی کو از شکار بازآید
۳بگردد این رخ زردم چو صد هزار نگار
ز طبل دعوت من گر نگار بازآید
۴چو ملک حسن به روی مهم قرار گرفت
بود که سوی دلم زو قرار بازآید
۵چو خارخار دلم مینشیند از هوسش
که گلشنش بر این خار خار بازآید
۶چو مهرها که شود محو نطع آن گوهر
دغای عشق چو خانه قمار بازآید
۷ز مستیاش چه گمان بردمی که بعد از می
ز هجر عربده کن آن خمار بازآید
۸از این خمار مرا نیست غم اگر روزی
به دستم آن قدح پرشرار بازآید
۹هزار چشمه حیوان چه در شمار آید
اگر از او لطف بیشمار بازآید
۱۰سؤال کردم رخ را که چند زر باشی
که جان من ز زری تو زار بازآید
۱۱مرا جواب چو زر داد من زرم دایم
مگر که سیمبر خوش عیار بازآید
۱۲بگفتمش چو بماندی تو زنده بی آن جان
چه عذر آری چون آن عذار بازآید
۱۳من آن ندانم دانم که آه از تبریز
کز آتشش ز دلم الحذار بازآید
۱۴