سپیده دم بدمید و سپیده میساید
که ویس روز رخ خویش را بیاراید
۱غلام روز دلم کو به جای صد سالست
سپیده چهره دل را به کار میناید
۲سپیدی رخ این دل سپیدها بخشد
که طاس چرخ حواشیش را نپیماید
۳سپیده را چو فروشست شب به آب سیاه
رخ عجوزه دنیا ببین چه را شاید
۴بده عجوزه زراق را هزار طلاق
دم عجوزه جوانیت را بفرساید
۵بران تو دیو ز خود پیش از آنک دیو شوی
وگر نه من خمشم عن قریب بنماید
۶