نماز شام چو خورشید در غروب آید
ببندد این ره حس راه غیب بگشاید
۱به پیش درکند ارواح را فرشته خواب
به شیوه گله بانی که گله را پاید
۲به لامکان به سوی مرغزار روحانی
چه شهرها و چه روضاتشان که بنماید
۳هزار صورت و شخص عجب ببیند روح
چو خواب نقش جهان را از او فروساید
۴هماره گویی جان خود مقیم آن جا بود
نه یاد این کند و نی ملالش افزاید
۵ز بار و رخت که این جا بر آن همیلرزید
دلش چنان برهد که غمیش نگزاید
۶