به باغ بلبل از این پس نوای ما گوید
حدیث عشق شکرریز جان فزا گوید
۱اگر ز رنگ رخ یار ما خبر دارد
ز لاله زار و ز نسرین و گل چرا گوید
۲ز راه غیرت گوید که تا بپوشاند
رها کند سر چشمه حدیث پا گوید
۳که پاره پاره به تدریج ذره که گردد
فنا شود که اگر تند و بر ولا گوید
۴کهی که ذره بود پیش او دو صد که قاف
دوان دوان شود آن دم که او بیا گوید
۵چو گوش کوه شنید آن بیای فرخ او
به سر بیاید و لبیک را دو تا گوید
۶به حق گلشن اقبال کاندر او مستی
چو گل خموش که تا بلبلت ثنا گوید
۷