ندا رسید به جانها که چند میپایید
به سوی خانه اصلی خویش بازآیید
۱چو قاف قربت ما زاد و بود اصل شماست
به کوه قاف بپرید خوش چو عنقایید
۲ز آب و گل چو چنین کنده ایست بر پاتان
به جهد کنده ز پا پاره پاره بگشایید
۳سفر کنید از این غربت و به خانه روید
از این فراق ملولیم عزم فرمایید
۴به دوغ گنده و آب چه و بیابانها
حیات خویش به بیهوده چند فرسایید
۵خدای پر شما را ز جهد ساخته است
چو زندهاید بجنبید و جهد بنمایید
۶به کاهلی پر و بال امید میپوسد
چو پر و بال بریزد دگر چه را شایید
۷از این خلاص ملولید و قعر این چه نی
هلا مبارک در قعر چاه میپایید
۸ندای فاعتبروا بشنوید اولوالابصار
نه کودکیت سر آستین چه میخایید
۹خود اعتبار چه باشد به جز ز جو جستن
هلا ز جو بجهید آن طرف چو برنایید
۱۰درون هاون شهوت چه آب میکوبید
چو آبتان نبود باد لاف پیمایید
۱۱حطام خواند خدا این حشیش دنیا را
در این حشیش چو حیوان چه ژاژ میخایید
۱۲هلا که باده بیامد ز خم برون آیید
پی قطایف و پالوده تن بپالایید
۱۳هلا که شاهد جان آینه همیجوید
به صیقل آینهها را ز زنگ بزدایید
۱۴نمیهلند که مخلص بگویم اینها را
ز اصل چشمه بجویید آن چو جویایید
۱۵