مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد
که شب ببخشد آن بدر بدره بیحد
۱به آسمان جهان هر شبی فرود آید
برای هر متظلم سپاه فضل احد
۲خدای گفت قم اللیل و از گزاف نگفت
ز شبرویست فرو قد زهره و فرقد
۳ز دود شب پزی ای خام ز آتش موسی
مداد شب دهد آن خامه را ز علم مدد
۴بگیر لیلی شب را کنار ای مجنون
شبست خلوت توحید و روز شرک و عدد
۵شبست لیلی و روزست در پیش مجنون
که نور عقل سحر را به جعد خویش کشد
۶بدانک آب حیات اندرون تاریکیست
چه ماهیی که ره آب بستهای بر خود
۷به دیبه سیه این کعبه را لباسی ساخت
که اوست پشت مطیعان و اوستشان مسند
۸درون کعبه شب یک نماز صد باشد
ز بهر خواب ندارد کسی چنین معبد
۹شکست جمله بتان را شب و بماند خدا
که نیست در کرم او را قرین و کفو احد
۱۰خمش که شعر کسادست و جهل از آن اکسد
چه زاهدی تو در این علم و در تو علم ازهد
۱۱