سخن به نزد سخندان بزرگوار بود
ز آسمان سخن آمد سخن نه خوار بود
۱سخن چو نیک نگویی هزار نیست یکی
سخن چو نیکو گویی یکی هزار بود
۲سخن ز پرده برون آید آن گهش بینی
که او صفات خداوند کردگار بود
۳سخن چو روی نماید خدای رشک برد
خنک کسی که به گفتار رازدار بود
۴ز عرش تا به ثری ذره ذره گویااند
که داند آنک به ادراک عرش وار بود
۵سخن ز علم خدا و عمل خدای کند
وگر ز ما طلبی کار کار کار بود
۶چو مرغکان ابابیل لشکری شکنند
به پیش لشکر پنهان چه کارزار بود
۷چو پشه سر شاهی برد که نمرودست
یقین شود که نهان در سلاحدار بود
۸چو یک سواره مه را سپر دو نیم شود
سنان دیده احمد چه دلگذار بود
۹تو صورتی طلبی زین سخن که دست نهی
دهم به دست تو گر دست دستیار بود
۱۰