ارسطوی روشندل هوشمند
ثنا گفت بر تاجدار بلند
۱که دایم به دانش گراینده باش
در بستگی را گشاینده باش
۲به نیروی داد آفرین شاد زی
ز بندی که نگشاید آزاد زی
۳چو فرمان چنین آمد از شهریار
کز آغاز هستی نمایم شمار
۴نخستین یکی جنبشی بود فرد
بجنبید چندانکه جنبش دو کرد
۵چون آن هردو جنبش به یک جا فتاد
ز هر جنبشی جنبشی نو بزاد
۶بجز آنکه آن جنبشی فرد بود
سه جنبش به یکجای در خورد بود
۷سه خط زان سه جنبش پدیدار شد
سه دوری در آن خط گرفتار شد
۸چو گشت آن سه دوری ز مرکز عیان
تنومند شد جوهری در میان
۹چو آن جوهر آمد برون از نورد
خرد نام او جسم جنبنده کرد
۱۰در آن جسم جنبنده نامد قرار
همی بود جنبان بسی روزگار
۱۱از آن جسم چندانکه تابنده بود
به بالای مرکز شتابنده بود
۱۲چو گردنده گشت آنچه بالا دوید
سکونت گرفت آنچه زیر آرمید
۱۳از آن جسم گردندهٔ تابناک
روان شد سپهر دَرَفشان پاک
۱۴ز میلی که بر مرکز خویش دید
سوی دایره میل خود بیش دید
۱۵به آن میل کهاول گراینده بود
همه ساله جنبش نماینده بود
۱۶چو پرگار اول چنان بست بند
کزو سازور شد سپهر بلند
۱۷ز گشت سپهر آتش آمد پدید
که آتش ز نیروی گردش دمید
۱۸ز نیروی آتش هوایی گشاد
که مانند او گرم دارد نهاد
۱۹به تری گراینده شد گوهرش
که گردندگی دور بود از برش
۲۰چکید از هوا ترییی در مغاک
پدید آمد آبی خوش و نغز و پاک
۲۱چو آسوده گشت آب و دُردی نشست
از آن درد پیدا شد این خاک پست
۲۲چو هر چار جوهر به امر خدای
گرفتند بر مرکز خویش جای
۲۳مزاج همه در هم آمیختند
وز او رُستنیها برانگیختند
۲۴وزآن رستنیهای پرداخته
ز هر گونه شد جانور ساخته
۲۵به اندازهٔ عقل نسبت شناس
از این بیش نتوان نمودن قیاس
۲۶