چو قفلآزمایی به هرمس رسید
ز زنجیر خایی درآمد کلید
۱از آن پیشتر کان گره باز کرد
سخن بر دعای شه آغاز کرد
۲که بر هر چه شاید گشادن ز بند
دل و رای شه باد فیروزمند
۳فلک باد گردنده بر کام او
مگر داد از این خسروی نام او
۴چو شه را چنین آمدهست اختیار
که نُقلی دهد شاخ هر میوه بار
۵مرا هم ز فرمان نباید گذشت
کنون سوی پرسش کنم بازگشت
۶از آنگه که بردم به اندیشه راه
در این طاق پیروزه کردم نگاه
۷برآنم که این طاق دریا شکوه
معلق چو دودیست بر اوج کوه
۸به بالای دودی چنین هولناک
فروزنده نوریست صافی و پاک
۹نقابیست این دود در پیش نور
دریچه دریچه ز هم گشته دور
۱۰ز هر رخنه کز دود ره یافتهست
به اندازه نوری برون تافتهست
۱۱همان انجم از ماه تا آفتاب
فروغیست کاید برون از نقاب
۱۲وجود آفرینش بدانم درست
ندانم که چون آفرید از نخست
۱۳