دگر باره شهِ بیداربختش
سؤالی زیرکانه کرد سختش
۱که گر جان را جهان چون کالبد خوَرد
چرا با ما کند در خواب ناوَرد؟
۲و گر جان ماند و از قالب جدا شد
بگو تا جان چندین کس کجا شد؟
۳جوابش داد کاین محکم سؤالست
ولی جان بی جسد دیدن محالست
۴نه از جان بی جسد پرسید شاید
نه بیپرگار جنبش دید شاید
۵چو از پرگارِ تن بیکار گردد
فلک را جنبش پرگار گردد
۶