دگر ره گفت «بعد از زندگانی
به یاد آرم حدیث این جهانی؟»
۱جوابش داد پیرِ دانشآموز
که «ای روشنچراغِ عالمافروز
۲تو آن نوری که پیش از صحبت ِ خاک
ولایت داشتی بر بام افلاک
۳ز تو گر باز پرسند آن نشانها
نیاری هیچ حرفی یاد از آنها
۴چو روزی بگذری زین محنتآباد
از آن ترسم کز این هم ناوری یاد
۵کسی کاو یاد نارد قصهٔ دوش
تواند کردن امشب را فراموش»
۶