فهرستکش نشاط این باغ
بر ران سخن چنین کشد داغ
۱کانروز که مه به باغ میرفت
چون ماهِ دوهفته کرده هر هفت
۲گل بر سر سرو دسته بسته
بازار گلاب و گل شکسته
۳زلفین مسلسلش گرهگیر
پیچیده چو حلقههای زنجیر
۴در ره ز بنیاسد جوانی
دیدش چو شکفته گلستانی
۵شخصی هنری بهسنگ و سایه
در چشم عرب بلند پایه
۶بسیار قبیله و قرابات
کارش همه خدمت و مراعات
۷گوش همه خلق بر سلامش
بخت ابنسلام کرده نامش
۸هم سیم خدا و هم قویپشت
خلقی سوی او کشیده انگشت
۹از دیدن آن چراغ تابان
در چاره چو باد شد شتابان
۱۰آگه نه که گرچه گنج بازد
با باد چراغ در نسازد
۱۱چون سوی وطنگه آمد از راه
بودش طمع وصال آن ماه
۱۲مه را نگرفت کس در آغوش
این نکته مگر شدش فراموش
۱۳چاره طلبید و کس فرستاد
در جستن عقد آن پریزاد
۱۴تا لیلی را به خواستاری
در موکب خود کشد عماری
۱۵نیرنگ نمود و خواهش انگیخت
خاکی شد و زر چو خاک میریخت
۱۶پذرفت هزار گنج شاهی
وز رَم گله بیش از آنکه خواهی
۱۷چون رفت میانجی سخنگوی
در جستن آن نگار دلجوی
۱۸خواهشگریای به دستبوسی
میکرد ز بهر آن عروسی
۱۹هم مادر و هم پدر نشستند
وامید در آن حدیث بستند
۲۰گفتند سخن به جای خویش است
لیکن قدری درنگ پیش است
۲۱کاین تازه بهار بوستانی
دارد عَرَضی ز ناتوانی
۲۲چون ما ز بهیش باز خندیم
شکرانه دهیم و عقد بندیم
۲۳این عقد نشان سود باشد
انشاءالله که زود باشد
۲۴اما نه هنوز روزکی چند
میباید شد به وعده خرسند
۲۵تا غنچهٔ گل شکفته گردد
خار از در باغ رفته گردد
۲۶گردنش به طوق زر درآریم
با طوق زرش به تو سپاریم
۲۷چون ابنسلام از آن نیازی
شد نامزد شکیب سازی
۲۸مرکب به دیار خویشتن راند
بنشست و غبار خویش بنشاند
۲۹