مجنون چو شنید بوی آزرم
کرد از سر کین کمیت را گرم
۱با نوفل تیغزن برآشفت
کای از تو رسیده جفت با جفت!
۲احسنت زهی امیدواری
به زین نبود تمام کاری
۳این بود بلندی کلاهت؟
شمشیر کشیدن سپاهت؟
۴این بود حساب زورمندیت؟
وین بود فسون دیو بندیت؟
۵جولان زدن سمندت این بود؟
انداختن کمندت این بود؟
۶رایت که خلاف رای من کرد
نیکو هنری به جای من کرد
۷آن دوست که بُد سلام دشمن
کردیش کنون تمام دشمن
۸وان در که بد از وفا پرستی
بر من به هزار قفل بستی
۹از یاری تو بریدم ای یار
بردی زه کار من زهی کار
۱۰بس رشته که بگسلد ز یاری
بس قایم کافتد از سواری
۱۱بس تیر شبان که در تگ افتاد
بر گرگ فکند و بر سگ افتاد
۱۲گرچه کرمت بلند نام است
در عهدهٔ عهد ناتمام است
۱۳نوفل سپر افکنان ز حربش
بنواخت به رفقهای چربش
۱۴کز بیمددی و بیسپاهی
کردم به فریب صلح خواهی
۱۵اکنون که به جای خود رسیدم
نز تیغ برنده خو بریدم
۱۶لشگر ز قبیلهها بخوانم
پولاد به سنگ درنشانم
۱۷ننشینم تا به زخم شمشیر
این یاوه ز بام ناورم زیر
۱۸وآنگه ز مدینه تا به بغداد
در جمع سپاه کس فرستاد
۱۹در جستن کین ز هر دیاری
لشگر طلبید روزگاری
۲۰آورد به هم سپاهی انبوه
پس پره کشید کوه تا کوه
۲۱