صَبَّحَکَ الله صباح ای دبیر
چون قلم از دست شدم دستگیر
۱کاین نمط از چرخ فزونی کند
با قلمم بوقلمونی کند
۲زین همه الماس که بگداختم
گزلکی از بهر ملک ساختم
۳کهآهن شمشیرم در سنگ بود
کوره آهنگریم تنگ بود
۴دولت اگر همدمییی ساختی
بخت بدین نیز نپرداختی
۵در دلم آید که گنه کردهام
کاین ورقی چند سیه کردهام
۶آنچه درین حجلهٔ خرگاهی است
جلوهگری چند سحرگاهی است
۷زین برّه میخور چه خوری دودها؟
آتش در زن به نمکسودها؟
۸بیش رو آهستگیی پیشه کن
گر کنی اندیشه به اندیشه کن
۹هر سخنی کز ادبش دوری است
دست بر او مال که دستوری است
۱۰و آنچه نه از عِلم برآرد عَلَم
گر منم آن حرف درو کش قلم
۱۱گر نه درو داد سخن دادمی
شهر به شهرش نفرستادمی
۱۲این طرفم کرد سخن پایبست
جمله اطراف مرا زیردست
۱۳گفتِ زمانه نه زمینی، بجنب
چون زَمَنان چند نشینی؟ بجنب
۱۴بکر معانیم که همتاش نیست
جامه بهاندازهٔ بالاش نیست
۱۵نیمتنهای تا سر زانوش هست
از سرِ آن بر سر زانو نشست
۱۶بایدش از حله قد آراستن
تا ادبش باشد برخاستن
۱۷از نظر هر کهن و تازهای
حاصل من چیست جز آوازهای
۱۸گرمی هنگامه و زر هیچ نه
زحمت بازار و دگر هیچ نه
۱۹گنجه گره کرده گریبان من
بی گرهی گنج عراق آن من
۲۰بانگ برآورد جهان کای غلام
گنجه کدام است و نظامی کدام
۲۱شکر که این نامه به عنوان رسید
پیشتر از عمر به پایان رسید
۲۲کرد نظامی ز پی زیورش
غرقهٔ گوهر ز قدم تا سرش
۲۳باد مبارک گهر افشان او
بر ملکی کاین گهر است آن او
۲۴