بیمن طالع فیروز و بخت فرخ فال
همای دولت و اقبال میگشاید بال
۱فراز بارگه خواجهٔ زمین و زمان
فلک مهابت مه روی آفتاب نوال
۲خدایگان جهان رکن دین عمیدالملک
محیط مرکز دولت سپهر جاه و جلال
۳به قهر حاسد سوز و به لطف مجلس ساز
به جود دشمن مال و به رای دشمن مال
۴سزد که صدر نشینان کارخانهٔ قدس
کنند از سر تعظیم و ز سر اجلال
۵ثنای حضرت او بالعشی والابکار
دعای دولت او بالغدو والاصال
۶اگر چه رشحهٔ فیض سخای او باشد
خرد امید نبندد دگر به نیل منال
۷جهان پناها عالی جناب حضرت تو
مقر جاه و جلالست و منبع افضال
۸زنور رای تو گر مقتبس شود مه و مهر
منزه آید از وصمت محاق و زوال
۹بود چو بود تو سنجند خازنان درت
ترازویش فلک اطلس و زمین مثقال
۱۰ترا رسد به جهان سروری به استحقاق
ترا رسد به جهان خواجگی به استقلال
۱۱زمین به حکم شما گشت مستقیم ارکان
زمان ز کلک شما گشت منتظم احوال
۱۲تصور است عدو را خیال منصب تو
«زهی تصور باطل زهی خیال محال»
۱۳در این میان غزلی درج میکنم زیرا
ز جنس شعر، غزل به برای دفع ملال
۱۴رسید موسم گل باز کز شمیم شمال
دماغ دهر شود از بخور مالامال
۱۵زمین زلاله تذرویست نسترن منقار
هوا ز ابر عقابیست آتشین پر و بال
۱۶چو شانه کرد صبا جعد سنبل سیراب
بنفشه بر طرف عارض چمن زد خال
۱۷میان صحن چمن عکس برگ گل بر جوی
چو آتشیست بر آمیخته به آب زلال
۱۸غزال خرمن سنبل کشید در آغوش
چکاو لالهٔ نعمان کشید در چنگال
۱۹پیام گل به سوی باده میبرد گوئی
چنین که باد صبا میدود به استقبال
۲۰چو شد حرارت بر شاخ ارغوان غالب
طبیب باد صبا خون گشاد از قیفال
۲۱میان مصر چمن گل ز بامداد پگاه
چو یوسفیست که برقع برافکند ز جمال
۲۲به باغ سوسن آزاد هر زمان گوید
غلام باد شمالم غلام باد شمال
۲۳به شادمانی و دولت ببین هزاران عید
به کامرانی و عشرت بمان هزاران سال
۲۴علو قدر تو فارغ ز جور دور فلک
کمال جاه تو ایمن ز شرعین کمال
۲۵