مرا دلیست گرفتار خطهٔ شیراز
ز من بریده و خو کرده با تنعم و ناز
۱خوش ایستاده و با لعل دلبران در عشق
طرب گزیده و با جور نیکوان دمساز
۲گهی به کوی خرابات با مغان همدم
گهی معاشر و گه رند و گاه شاهدباز
۳همیشه بر در میخانه میکند مسکن
مدام بر سر میخانه میکند پرواز
۴به روی لاله رخانش گمانهای نکو
به زلف سرو قدانش امیدهای دراز
۵شده برابر چشمش همیشه گوشهنشین
مدام در خم محراب ابروئی به نماز
۶امیدوار چنانم که آن خجسته دیار
به فر دولت سلطان اویس بینم باز
۷معز دولت و دین تاجبخش ملک ستان
خدایگان جهان پادشاه بنده نواز
۸عبید وار هر آنکس که هست در عالم
دعای دولت او میکند به صدق و نیاز
۹