در این چنین سره فصلی و نوبهاری خوش
خوشا کسیکه کند عیش با نگاری خوش
۱کنار جوی گزین گوش سوی بلبل دار
کنون که هست به هر گوشهای کناری خوش
۲گرت به دست فتد دامنی که مقصود است
بگیر دامن کوهی و لالهزاری خوش
۳بیا به وصل دمی روزگار ما خوش کن
به شکر آنکه ترا هست روزگاری خوش
۴به رغم مدعیان در فراق او هرکس
بپرسدم که خوشی گویمش که آری خوش
۵مرا ز صحبت یاری گریز ممکن نیست
هزار جان عزیزم فدای یاری خوش
۶دل عبید نگردد شکار غم پس از این
گرش به دام افتد چنان نگاری خوش
۷