غزلیاتغزل شمارهٔ ۷۸ عبید زاکانیشاعرعبید زاکانیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریحال خود بس تباه میبینمنامهٔ دل سیاه میبینم۱یوسف روح را ز شومی نفسمانده در قعر چاه میبینم۲خط طومار عمر میخوانمهمه واحسرتاه میبینم۳در دل بیقرار مینگرمناله و سوز و آه میبینم۴ره دراز است و دور من خود راهمه بیزاد راه میبینم۵پایمردی که دست او گیردمحض لطف اله میبینم۶عذر خواه عبید بیچارهکرم پادشاه میبینم۷