مقطعاتشمارهٔ ۱۷ - ایضا در شکایت از قرض گوید عبید زاکانیشاعرعبید زاکانیمجموعهمقطعاتقالبقطعهوزنفعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریوای بر من که روز شب شدهامدایما همنشین و همدم قرض۱مدتی گرد هرکسی گشتمبو که آرم به دست مرهم قرض۲آخرالامر هیچکس نگشادپای جانم ز بند محکم قرض۳... ن درستی نیافتم جائیکه مرا وارهاند از غم قرض۴