ز سوز عشق من جانت بسوزد
همه پیدا و پنهانت بسوزد
۱ز آه سرد و سوز دل حذر کن
که اینت بفسرد وانت بسوزد
۲مبر نیرنگ و دستان پیش آن کو
به صد نیرنگ و دستانت بسوزد
۳به دست خویشتن شمعی میفروز
که هر ساعت شبستانت بسوزد
۴چه داری آتشی در زیر دامان
کز آن آتش گریبانت بسوزد
۵دل اندر وصل من بستی و ترسم
که ناگه تاب هجرانت بسوزد
۶ندارد سودت آن گاهی که گوئی
عبید آن نامسلمانت بسوزد
۷