چو زلف خویشتن ناگه برآشفت
بتندید و در آن آشفتگی گفت
۱بدان رنجور بی درمان بگوئید
بدان مجنون بیسامان بگوئید
۲چو سودا داری ای دیوانه در سر
ز سر سودای ما بگذار و بگذر
۳نه کار تست این نیرنگ سازی
سر خود گیر تا سر در نبازی
۴کجا یابی ز وصلم روشنائی
پری با دیو کی کرد آشنائی
۵گدائی با شهی همدوش کی شد
گیا با سرو هم آغوش کی شد
۶توئی پروانه من شمع دل افروز
کجا بر شمع شد پروانه دلسوز
۷دلت گر ماجرای عشق ورزد
درونت گر هوای عشق ورزد
۸