ضمیر پاک آن مرغ سخن ساز
چو این افسانه کردم پیشش آغاز
۱شد از حال دل پر دردم آگاه
چو آتش گشت و شد با باد همراه
۲به خلوتگاه آن آرام جان رفت
باستادی ز هر چشمی نهان رفت
۳باو از هر دری افسانه میگفت
حکایت خوب و استادانه میگفت
۴ز من هر دم غمی تقریر میکرد
ز دریائی نمی تقریر میکرد
۵چو رمزی زین حکایت یاد کردی
سمنبر زان سخن فریاد کردی
۶بصنعت زین سخن دوری نمودی
بدو آئین مستوری نمودی
۷