ترا آن به که راه خویش گیری
شکیبائی در این ره پیش گیری
۱روی چون عاقلان در خانه زین پس
نگردی این چنین دیوانهٔ کس
۲مکن با چشم سرمستم دلیری
که از روبه نیاید شیر گیری
۳مکن با زلف شستم عشقبازی
که این کاری است با لختی درازی
۴هر آنکس کو نداند پایهٔ خویش
ببازد ناگهان سرمایهٔ خویش
۵کجا مانند تو مسکین گدائی
رسد در وصل چون من پادشاهی
۶چه خیزد زین گریبان چاک کردن
فشاندن اشگ و بر سر خاک کردن
۷نگیرد دستت این آشفته کاری
به کارت ناید این فریاد و زاری
۸ندارم باک اگر دل گرددت خون
نگیرد در من این نیرنگ و افسون
۹هر آنکو عشق ورزد درد بیند
سرشکی سرخ و روئی زرد بیند
۱۰تو این مسکین بدین بیننگ و نامی
چه جنسی وز کدامانی کدامی
۱۱تو ای مجنون که عاشق نام داری
شراب شوق من در جام داری
۱۲ترا آن به که با دردم نشینی
که جان در بازی ار رویم ببینی
۱۳مگر نشنیدهای ای از خرد دور
که پروانه ندارد طاقت نور
۱۴برو میساز با اندوه و خواری
که سازد عاشقان را بردباری
۱۵