گر آن مه را وفا بودی چه بودی
ورش ترس از خدا بودی چه بودی
۱دمی خواهم که با او خوش برآیم
اگر او را رضا بودی چه بودی
۲دلم را از لبش بوسیست حاجت
گر این حاجت روا بودی چه بودی
۳بتی کز وی بخود پروا ندارم
گرش پروای ما بودی چه بودی
۴اگر روزی به لطف آن پادشا را
نظر با این گدا بودی چه بودی
۵خرد گر گرد من گشتی چه گشتی
وگر صبرم بجا بودی چه بودی
۶بوصلش گر عبید بینوا را
سعادت رهنما بودی چه بودی
۷