خیالی بود و خوابی وصل یاران
شب مهتاب و فصل نوبهاران
۱میان باغ و یار سرو بالا
خرامان بر کنار جویباران
۲چمن میشد ز عکس عارض او
منور چون دل پرهیزکاران
۳سر زلفش زباد نوبهاری
چو احوال پریشان روزگاران
۴برفت آن نوبهار حسن و بگذاشت
دل و چشمم میان برق و باران
۵خداوندا هنوزم هست امید
بده کام دل امیدواران
۶همام از نوبهار و سبزه و گل
نمییابد صفا بیروی یاران
۷وهاران ده جانان دیر خوش نی
اوی امان مه دل با مه و هاران
۸