چه کم گردد خدایا از خدائیت
چه نقصان آید اندر پادشائیت
۱که گر بیچارهای کامی بیابد
دلافگاری دلارامی بیابد
۲خداوندا اگر چه دورم از یار
از او ببریدهام امید یکبار
۳و گرچه روزگارم زو جدا کرد
فراقش جامهٔ صبرم قبا کرد
۴قضا دستم ز وصلش کرد کوتاه
قدر ببرید ناگاهم ز دلخواه
۵ز من دور اوفتاد آن جان شیرین
فراق آمد نصیبم زان نگارین
۶زمانه خاطر ناشاد خواهد
وصال از دست مشکل داد خواهد
۷به تاثیر اختران بر باد دادند
ز ما هر یک به اقلیمی فتادند
۸به ناکامی شدیم از یکدگر دور
به عشق اندر جهان گشتیم مشهور
۹امید از وصل جانان برنگیرم
مگر کز غصهٔ هجران بمیرم
۱۰به فضلت همچنان امیدوارم
که امیدم نهی اندر کنارم
۱۱الها پادشاها بینیازا
خداوندا کریما کار سازا
۱۲به صدق سینهٔ پاکان راهت
به شوق عاشقان بارگاهت
۱۳به شب نالیدن پا در کمندان
به آه سوزناک مستمندان
۱۴به حق صبر بیپایان ایوب
به آب چشم خون افشان یعقوب
۱۵به حق ره نوردان طریقت
به حق نیک مردان حقیقت
۱۶که بر جان من مسکین ببخشای
در رحمت بر این بیچاره بگشای
۱۷بده کام دل شوریدهٔ من
رسان با من بت بگزیدهٔ من
۱۸مرا زین بیشتر در هجر مپسند
به فضل خود برآور پایم از بند
۱۹بر احوال تباهم رحمت آور
به آه صبحگاهم رحمت آور
۲۰کرم کن بر من بیچاره گشته
چنین گرد جهان آواره گشته
۲۱ازین پس درد بر دردم میفزای
به سوی وصل یارم راه بنمای
۲۲دل ریش عبید از غم جدا کن
به فضل خویشتن کامش روا کن
۲۳خداوندا به حق پاکبازان
به سوز سینهٔ صاحب نیازان
۲۴که هرجا هست چون من مبتلائی
گرفتار کمند دلربائی
۲۵دل افکاری اسیری عشق بازی
به کوی عاشقی گردن فرازی
۲۶ز عقل و عاقبت بیگانه گشته
به سودای بتی دیوانه گشته
۲۷بده مقصود جان مستمندش
بکن داروی ریش دردمندش
۲۸چو من کس را مکن در عشق بیمار
به حق احمد معصوم مختار
۲۹