ای گربه، ترا چه شد که ناگاه
رفتی و نیامدی دگر بار
۱بس روز گذشت و هفته و ماه
معلوم نشد که چون شد این کار
۲جای تو شبانگه و سحرگاه
در دامن من تهیست بسیار
۳در راه تو کند آسمان چاه
کار تو زمانه کرد دشوار
۴پیدا نه به خانهای نه بر بام
۵ای گمشدهٔ عزیز، دانی
کز یاد نمیشوی فراموش
۶برد آنکه ترا به میهمانی
دستیت کشید بر سر و گوش
۷بنواخت تو را به مهربانی
بنشاند تو را دمی در آغوش
۸میگویمت این سخن نهانی
در خانهٔ ما ز آفت موش
۹نه پخته بجای ماند و نه خام
۱۰آن پنجهٔ تیز در شب تار
کردهست گهی شکار ماهی
۱۱گشته است به حیلهای گرفتار
در چنگ تو مرغ صبحگاهی
۱۲افتد گذرت بهسوی انبار
بانو دهدت هر آنچه خواهی
۱۳در دیگ طمع، سرت دگر بار
آلود به روغن و سیاهی
۱۴چونی به زمان خواب و آرام
۱۵آنروز تو داشتی سه فرزند
از خندهٔ صبحگاه خوشتر
۱۶خفتند نژند روزکی چند
در دامن گربههای دیگر
۱۷فرزند ز مادرست خرسند
بیگانه کجا و مهر مادر
۱۸چون عهد شد و شکست پیوند
گشتند بسان دوک لاغر
۱۹مردند و برون شدند زین دام
۲۰از بازی خویش یاد داری
بر بام، شبی که بود مهتاب
۲۱گشتی چو ز دست من فراری
افتاد و شکست کوزهٔ آب
۲۲ژولید، چو آب گشت جاری
آن موی به از سمور و سنجاب
۲۳زان آشتی و ستیزهکاری
ماندی تو ز شبروی، من از خواب
۲۴با آن همه توسنی شدی رام
۲۵آنجا که طبیب شد بداندیش
افزوده شود به دردمندی
۲۶این مار همیشه میزند نیش
زنهار به زخم کس نخندی
۲۷هشدار، بسیست در پس و پیش
بیغوله و پستی و بلندی
۲۸با حمله قضا نرانی از خویش
با حیله ره فلک نبندی
۲۹