صبح آمد و مرغ صبحگاهی
زد نغمه، بیاد عهد دیرین
۱خفاش برفت با سیاهی
شد پر همای روز، زرین
۲در چشمه، بهشوق جَست ماهی
شبنم بنشست بر ریاحین
۳شد وقت رحیل و مرد راهی
بنهاد بر اسب خویشتن، زین
۴هر مست که بود، هوشیار است
۵کندند ز باغ، خار و خس را
گردید چمن، زمردین رنگ
۶دزدید چو دیو شب، نفس را
خوابید ز خستگی، شباهنگ
۷هنگام سحر، در قفس را
بشکست و پرید صید دلتنگ
۸بر سر نرسانده این هوس را
بر پاش رسید ناگهان سنگ
۹این عادت دور روزگار است
۱۰آراست بساط آسمانی
از جلوهگری، خور جهانتاب
۱۱بگریخت ستارهٔ یمانی
از باغ و چمن، پرید مهتاب
۱۲رخشنده چو آب زندگانی
جوشید ز سنگ، چشمهٔ آب
۱۳وان مست شراب ارغوانی
مخمور فتاد و ماند در خواب
۱۴مستی شد و نوبت خمار است
۱۵ای مرغک رامگشته در دام
برخیز که دام را گسستند
۱۶پر میزن و در سپهر بخرام
کز پر شکن تو، پر شکستند
۱۷بس چون تو، پرندگان گمنام
جُستند ره خلاص و جَستند
۱۸با کوشش و سعی خود، سرانجام
در گوشهٔ عافیت نشستند
۱۹کوشنده همیشه رستگار است
۲۰همسایهٔ باغ و بوستان باش
تا چند کناره میگزینی؟
۲۱چون چهرهٔ صبح، شادمان باش
تا چند ملول مینشینی؟
۲۲همصحبت مرغ صبحخوان باش
تا چند نژندی و حزینی؟
۲۳چالاک و دلیر و کاردان باش
در وقت حصاد و خوشهچینی
۲۴آنگونه بپر، که پر نریزی
در دامن روزگار، سنگ است
۲۶بسیار مکن بلند خیزی
کافتادن نیکنام، ننگ است
۲۷گر صلح کنی و گر ستیزی
این نقش و نگار، ریو و رنگ است
۲۸گر سر بنهی و گر گریزی
شاهین سپهر، تیز چنگ است
۲۹صیاد زمانه، جانشکار است
۳۰بر شاخه سرخ گل، مکن جای
کان حاصل رنج باغبان است
۳۱منقار ز برگ گل، میارای
گل، زیور چهر بوستان است
۳۲در نارون، آشیانه منمای
برگش مشکن، که سایبان است
۳۳از بامک پست، دانه مربای
کان دانه برای ماکیان است
۳۴او طائر بسته در حصار است
۳۵از میوهٔ باغ، چشم بر بند
خوش نیست درخت میوه بیبار
۳۶با روزی خویش، باش خرسند
راهی که نه راه تست، مسپار
۳۷آنجا که پر است و حلقه و بند
دام ستم است، پای مگذار
۳۸فرض است نیازموده را پند
و آگاه نمودنش ز اسرار
۳۹یغماگر و دزد، بیشمار است
۴۰آذوقهٔ خویش، کن فراهم
زان میوه که خشک کرده دهقان
۴۱گه دانه بود زیاد و گه کم
همواره فلک نگشته یکسان
۴۲بی گل، نشد آشیانه محکم
بی پایه، بجا نماند بنیان
۴۳اندود نکردهای و ترسیم
ویرانه شود ز برف و باران
۴۴در لانهٔ دیگران منه گام
خاشاک ببر، بساز لانه
۴۶بی رنج، کسی نیافت آرام
بی سعی، نخورد مرغ دانه
۴۷زشت است ز خلق خواستن وام
تا هست ذخیرهای به خانه
۴۸از دست مده، به فکرت خام
امنیت ملک آشیانه
۴۹این پایهٔ خرد، استوار است
۵۰خوش صبحدمی، اگر توانی
بر دامن مرغزار بنشین
۵۱چون در ره دور، دیر مانی
بال و پر تو، کنند خونین
۵۲گر رسم و ره فرار دانی
چون فتنه رسد، تو رخت بر چین
۵۳این نکته، چو درس زندگانی
آویزهٔ گوش کن، که پروین
۵۴