تا به کی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر
ریختن از بهر نان از چهر آب ای رنجبر
۱زین همه خواری که بینی زآفتاب و خاک و باد
چیست مزدت جز نکوهش یا عتاب ای رنجبر
۲از حقوق پایمال خویشتن کن پرسشی
چند میترسی ز هر خان و جناب ای رنجبر
۳جمله آنان را که چون زالو مکندت خون بریز
واندران خون دست و پایی کن خضاب ای رنجبر
۴دیو آز و خودپرستی را بگیر و حبس کن
تا شود چهر حقیقت بیحجاب ای رنجبر
۵حاکم شرعی که بهر رشوه فتوا میدهد
کی دهد عرض فقیران را جواب ای رنجبر
۶آنکه خود را پاک میداند ز هر آلودگی
میکند مردارخواری چون غُراب ای رنجبر
۷گر که اطفال تو بیشامند شبها باک نیست
خواجه تیهو میکند هر شب کباب ای رنجبر
۸گر چراغت را نبخشیدهاست گردون روشنی
غم مخور، میتابد امشب ماهتاب ای رنجبر
۹در خور دانش امیرانند و فرزندانشان
تو چه خواهی فهم کردن از کتاب ای رنجبر
۱۰مردم آنانند کز حکم و سیاست آگهند
کارگر کارش غم است و اضطراب ای رنجبر
۱۱هرکه پوشد جامهٔ نیکو بزرگ و لایق اوست
رو تو صدها وصله داری بر ثیاب ای رنجبر
۱۲جامهات شوخ است و رویت تیرهرنگ از گرد و خاک
از تو میبایست کردن اجتناب ای رنجبر
۱۳هرچه بنویسند حُکّام اندرین محضر رواست
کس نخواهد خواستن زایشان حساب ای رنجبر
۱۴