قصاید و قطعات

شمارهٔ ۴۴ رودکی

شاعر
رودکی
قالب
قصیده
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگرچه عذر بسی بود روزگار نبود

چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود

۱

خدای را بستودم، که کردگار من است

زبانم از غزل و مدح بندگانش نسود

۲

همه به تَنَبُّل و بند است بازگشتن او

شرنگ، نوش آمیغ است و روی زر اندود

۳

بنفشه‌های طری خیل خیل سر بر کرد

چو آتشی که به گوگرد بردوید کبود

۴

بیار و هان بده آن آفتاب که‌ش بخوری

ز لب فرو شود و از رخان برآید زود

۵

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـود۵ از ۵ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. نبودبخشود
  2. استنسود
  3. اواندود
  4. کردکبود
  5. بخوریزود

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ رودکی

۵۳۹ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ قصاید و قطعات (۱۲۹ شعر) قرار دارد.