جز آن که مستی عشقست هیچ مستی نیست
همین بلات بس است، ای به هر بلا خرسند
۱خیال رزم تو گر در دل عدو گردد
ز بیم تیغ تو بندش جدا شود از بند
۲ز عدل تست به هم باز و صعوه را پرواز
ز حکم تست شب و روز را به هم پیوند
۳به خوشدلی گذران بعد ازین، که باد اجل
درخت عمر بداندیش را ز پا افگند
۴همیشه تا که بود از زمانه نام و نشان
مدام تا که بود گردش سپهر بلند
۵به بزم عیش و طرب باد نیکخواه تو شاد
حسود جاه تو بادا ز غصه زار و نژند
۶