زهی رفیق که با چون تو سروبالایی است
که از خدای بر او نعمتی و آلایی است
۱هر آن که با تو دمی یافته است در همه عمر
نیافته است اگرش بعد از آن تمنایی است
۲هر آن که رای تو معلوم کرد و دیگر بار
برای خود نفسی میزند نه بسرایی است
۳نه عاشق است که هر ساعتش نظر به کسی
نه عارف است که هر روز خاطرش جایی است
۴مرا و یاد تو بگذار و کنج تنهایی
که هر که با تو به خلوت بود نه تنهایی است
۵به اختیار شکیبایی از تو نتوان بود
به اضطرار توان بود اگر شکیبایی است
۶نظر به روی تو هر بامداد نوروزی است
شب فراق تو هر شب که هست یلدایی است
۷خلاص بخش خدایا همه اسیران را
مگر کسی که اسیر کمند زیبایی است
۸حکیم بین که برآورد سر به شیدایی
حکیم را که دل از دست رفت شیدایی است
۹ولیک عذر توان گفت پای سعدی را
در این لَجَم چو فرو شد نه اولین پایی است
۱۰