چو ابر زلف تو پیرامن قمر میگشت
ز ابر دیده کنارم به اشک تر میگشت
۱ز شور عشق تو در کام جان خسته من
جواب تلخ تو شیرینتر از شکر میگشت
۲خوی عذار تو بر خاک تیره میافتاد
وجود مرده از آن آب جانور میگشت
۳اگر مرا به زر و سیم دسترس بودی
ز سیم سینه تو کار من چو زر میگشت
۴دل از دریچه فکرت به نفس ناطقه داد
نشان حالت زارم که زارتر میگشت
۵ز رشک قد تو اندر سر قلم سودا
فتاد و چون من سودازده به سر میگشت
۶بخاطرم غزلی سوزناک روی نمود
که در دماغ خیال من این قدر میگشت
۷