جان من! جان من فدای تو باد
هیچت از دوستان نیاید یاد
۱میروی و التفات مینکنی
سرو هرگز چنین نرفت آزاد
۲آفرین خدای بر پدری
که تو پرورد و مادری که تو زاد
۳بخت نیکت به منتهای امید
برساناد و چشم بد مرساد
۴تا چه کرد آن که نقش روی تو بست
که درِ فتنه بر جهان بگشاد
۵من بگیرم عنان شه روزی
گویم از دست خوبرویان داد
۶تو بدین چشم مست و پیشانی
دل ما بازپس نخواهی داد
۷عقل با عشق بر نمیآید
جور مزدور میبرد استاد
۸آن که هرگز بر آستانهٔ عشق
پای ننهاده بود سر بنهاد
۹روی در خاک رفت و سر نه عجب
که رود هم در این هوس بر باد
۱۰مرغ وحشی که میرمید از قید
با همه زیرکی به دام افتاد
۱۱همه از دست غیر ناله کنند
سعدی از دست خویشتن فریاد
۱۲روی گفتم که در جهان بنهم
گردم از قید بندگی آزاد
۱۳که نه بیرون پارس منزل هست
شام و رومست و بصره و بغداد
۱۴دست از دامنم نمیدارد
خاک شیراز و آب رکن آباد
۱۵