گر از جفای تو روزی دلم بیازارد
کمند شوق کشانم به صلح باز آرد
۱ز درد عشق تو دوشم امید صبح نبود
اسیر عشق چه تاب شب دراز آرد؟
۲دلی عجب نبود گر بسوخت کآتش تیز
چه جای موم که پولاد در گداز آرد
۳تویی که گر بخرامد درخت قامت تو
ز رشک سرو روان را به اهتزاز آرد
۴دگر به روی خود از خلق در بخواهم بست
مگر کسی ز توام مژدهای فراز آرد
۵اگر قبول کنی سر نهیم بر قدمت
چو بتپرست که در پیش بت نماز آرد
۶یکی به سمع رضا گوش دل به سعدی دار
که سوز عشق سخنهای دلنواز آرد
۷